تبليغاتX
kardokh

kardokh

لبخند تو را دیر زمانی است ندیدم ،یکبار دگر خانه ات آباد بگو سیب




زمین بخیه خورده

با خط لی لی من

چگونه

با دردی که خودت داری

 زخمی را پنهان میکنی

زخمی داغ

 زیر دست

 پینه خورده مرد عمله

و رمق سردش از همبستری

 بازی زخم بستر

و

دخترک باکرگی

که به او میبالد


ودر پناهش میزاید 


 


نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390

 57

سالی که نزدیک بود بمیرم

نسل آلپرالزولام و بد اقبالی

انگشت نما شدن

 

و جرات که رفت

با یک تکان چشمها بسته می شد

وبا یک یا هیچ وعده ای

نه هیجانی بود ونه بهتر شدنی

هر چه بود عین تقدیر قبول شد

وامروز دنبال غرامتم

چقدر هم کدر شدم

سی سال از عمر هر چیز بگزرد

میپوسد

بازیهایی که فراموشم کرده اند





نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در یکشنبه نهم بهمن 1390

خستگی در کن کنارم

روی همین نیمکت

مادر چرا زنبیلت هر روز  خالی تر میشود

تو پدر جان دستانت که هر روز سوخته تر میشوند

مجبورم.

مجبوری؟

من یادرگار عهد قاجارم

نوجوانی هوس باز

که تمام  هم وغمم دخترک دبیرستان فوضیه س

وبادی که کی می نی ژیبش را بالا میبرد

این روزا همه سمعک دارند

وموهای چرب و حنایی

نیمکت نیمکت  می کنم

اینجا مردی هست که

چشمش همیشه دنبال گشواره دختر بچه هاست

و انگار مرده


نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در چهارشنبه هفتم دی 1390

اولین شماره هفته نامه موسیقیدان منتشر شد

http://mosighidan.com/http://forum.mosighidan.com


نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در جمعه بیست و پنجم آذر 1390

وقتی در امتداد این مردان بزرگ راه میروم

با آنها وتمام ترسم از آنها

و زنانی که به من هیچ آسیبی نرساندند

فقط من بودم و آبرویی که مردان مسلمان از من ریختند

کاش دستکم من .من نبودم

وراحت به جای کسی دیگر از بودم حجالت نمیکشیدم

آخ مردان شکم کنده

 با غیرتها لعنت بر پوست سرتان


نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در جمعه بیست و پنجم آذر 1390

نیتل
سیگاری روشن کردم

پشت بام کاه گلیمان

رو به آنتن های شهر

که قبله گاهشان مسجد است

و مسیرشان عرب سات را نشانه رفته

و می ستایند سیرتهایشان فیلمهای مبتذل را

فارغ از تمام داشته ها

پکهای آخر را می زنم شاید...

نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در شنبه بیست و یکم آبان 1390

رسانه یکم و شانزدهم هر ماه میلادی تازه می‌شود
 
 وبا شعری از باقی محمد نژاد
     http://www.rasaaneh.com




 


نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در چهارشنبه یازدهم آبان 1390

بوی ترمز
در این راسته عیاش

بوی غیانت وجیغ تانکو عقل از سر آدمیت میبرد

وترمزهای مداوم پس هر آغوش سرد

این هیاهوی خیابان تمام شدنی نیست

وهزار تاکسی ران به این شغل مبالند

کسی در این  میان اما هر شب بدون هم آغوشی میگذرد

مردی مسن به دنبال رانده ای از خود

وکسی به او آدرسی داده

این راسته انتهایی


نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در یکشنبه هشتم آبان 1390

لیست کتابهای پر فروش

 فهرست زیر شامل کتاب‌های پرفروش. کتاب خواندنی و   ارزشمند گفت‌وگو با مرگ  بیش از هم با استقبال مراجعان روبرو شد.  نشر چشمه هم مطابق معمول سهم بیشتری در کتابهای پرفروش اگر دارد.

۱

گفت و گو با مرگ (شهادتنامه اسپانيا)

آرتور کستلر/ نصرالله دیهیمی و خشایار دیهیمی

نشر نی

۲

مجمع الجزاير رويا

 

توماس ترانسترومر/ مرتضي ثقفيان

 

ديگر

 

۳

هيچكس مثل تو مال اينجا نيست

 

ميراندا جولاي /فرزانه سالمي

 

نشر چشمه

 

۴

كنستانسيا

 

كارلوس فوئنتس .عبدالله كوثري

 

نشر ماهي

 

۵

عقايد يك دلقك

 

هاينريش بل /محمد اسماعيلزاده

نشر چشمه

 

۶

زندگي مطابق خواستهي تو پيش ميرود

 

اميرحسين خورشيدفر

 

نشر مركز

 

۷

قصههاي يك دقيقهاي

 

ايشتوان اركني /كمال ظاهري

 

نشر چشمه

 

۸

الفباي تقلب

 

جمعي از نويسندگان/ حسين يعقوبي

 

انتشارات مرواريد

 

۹

بابا باتری دار می‌شود

رضا ساکی

گل آقا

۱۰

میهمانی خداحافظی

شیدا اعتماد

هیلا

 agarbook@gmail. com

نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در شنبه هفتم آبان 1390

نقد فیلم
 
  
 
 
   
 
وقتی از «فیلم خوب» حرف می‌زنیم
 دقیقا به چه چیز اشاره می‌کنیم؟ این پرسش را بارها و بارها با خودم تکرار کرده‌ام و هر بار به پاسخ جدیدی رسیده‌ام. یک حبه قند، خوش ساخت است. پر از رنگ‌های چشم نواز. تابلوی هزاررنگی است، خوش نقش چون فرش ایرانی ،روایت‌گر خاطره‌ای از سنت ایرانی. پس باید هم به اعماق کویر برود و در خانه باغ‌های بادگیردار یزد جای بگیرد. سنت ایرانی، نوستالژی صفای حوض خانه پدربزرگ است، حتی اگر تجربه‌اش نکرده باشیم. رونق سفره ساده، اما چشم نوازی است که از بالا تا پایین اتاق کشیده می‌شود و دور تا دورش را کوچک و بزرگ، پیر و جوان پر می‌کنند و می‌گویند و می‌خندند و تعارف می‌کنند. سنت ایرانی، شهد شیرین کنار هم قرار گرفتن لهجه‌های گوناگونش است. فرصت با هم بودن و در کنار هم قرار گرفتن و دست در دست هم دادن و کینه‌ها را شستن و گذشته را فراموش کردن و در شادی رقصیدن و در سوگواری مرثیه خواندن و سفیدپوشیدن در عروسی و سیاه پوش شدن در ماتم و ... اگر این‌ها را می‌خواهید، «یه حبه قند» واقعا فیلم خوبی است؛ اما همه‌اش همین نیست.

مقدمه‌ای است برای طرح مسئله. آن هم نه از آن دست مسایلی که پاسخ‌اش با مخاطب است. قرار نیست «هر کسی از ظن خود» یار فیلم شود و هرکس به ‌اندازه خود بهره‌ای ببرد و از زاویه نگاه خود پاسخی انتخاب کند. گویی جناب میرکریمی، نگران از آنکه شاید کسی پاسخی جز مقصود مطلق و تردید ناپذیر او به دست بیاورد، ناچار شده است راه‌های دیگر را یکی یکی سد کند تا به درهایی بدل شوند که پشتشان دالانی نیست و مخاطب، جز از در مقصود کارگردان، راه برون رفتی پیدا نمی‌کند. اینجاست که نگاه ایدئولوژیک کارگردان، حتی سایه تیره خود را بر روایت منطقی داستان هم تحمیل می‌کند.

چرا فیلم نیازمند یک داماد غایب است؟ چرا روی صندلی داماد باید یک پیام تصویری نشانده شود؟ چرا باید عروس برای داماد ارسال شود؟ چرا میان عروس و داماد داستان جناب میرکریمی هیچ عشقی نباید وجود داشته باشد؟ چرا باید اطلاع داماد از عروس آنقدر اندک باشد که خواهرها به شوخی بگویند «نکند او را با یکی از ما اشتباه گرفته است»؟ من می‌گویم این‌ها همه بندهایی هستند که کارگردان بر دست رقیب خودش می‌بندد تا در جدال صحنه پایانی از به خاک رساندن پشت او اطمینان پیدا کند.

کارگردان باید اطمینان داشته باشد که روایتش از سنت ایرانی برگزیده می‌شود. باید خیالش آسوده باشد که مهر تایید تمامی مخاطبینش را دریافت می‌کند. میرکریمی بیمناک است که اگر داماد اهل مهاجرت در صحنه حاضر شود، اگر او هم حرفی برای گفتن داشته باشد، اگر او هم منطق و دفاعی برای مهاجرتش داشته باشد، اگر مخاطب بتواند در سیمای یک مهاجر هم تصویری از عشق و محبت صادقانه ببیند، آن گاه‌ ای بسا عاشق دلسوخته وطنی پیروز مطلق نباشد! ‌ای بسا ماندن تنها گزینه منطقی، عاطفی و حتی انسانی نباشد. ‌ای بسا هرچه رشته است پنبه شود. ‌ای بسا به ذهن مخاطبی هم برسد که آن ریشه که چون گنج در دل خاک خانه پنهان شده دیگر پوسیده است!

«یه حبّه قند» فیلم صادقانه‌ای نیست. کارگردان مخاطب را محرم نمی‌داند. هرچه در دل دارد روی دایره نمی‌ریزد. پنهان کاری می‌کند. رنگ و لعاب می‌دهد. دروغ نمی‌گوید، اما بخش‌های بسیاری از واقعیت را آگاهانه مسکوت می‌گذارد. کادر تصویر را آنقدر کوچک می‌کند که بسیاری از حقایق در آن نگنجند. در یک کلام، خشونت و پلیدی تلقین‌های ایدئولوژیک را در قالب صافی و صداقت نوستالژی سنت پنهان می‌کند. از این نظر اگر نگاه کنید، نه یک «یه حبه قند» فیلم خوبی است و نه میرکریمی کارگردانی که به مخاطبش احترام بگذارد و برای فهم و انتخاب او ارزش قایل شد

نوشته شده توسط baghi mohamad nezhad در شنبه هفتم آبان 1390

مطالب پیشین


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by kardokhsaghi
Design By : wWw.Theme-Designer.Com